
دلم برات تنگ شده جونم ...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 21:53  توسط عبدالله !
|
یه ساعته که گوشیمو جلوم گرفتمو منتظرم دلیوری بده بهم. روشن کن دیگه خب
+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 0:27  توسط عبدالله !
|
هر وقت اینو خوندی زنگ بزن بهم... شمارت خاموشه کماکان. گزارشات جدید دارم. اگه خبری نشه میام از سر اون کلاستون میکشمت بیرون... گفته باشم ..... شوخی ام ندارم .. اون روز توی سایت دانشگاه میخاستم بیام سراغت ... باز لا اله الا الله کردم ... بخدا شوخی ندارم.
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 18:9  توسط عبدالله !
|
چرا خاموشی بنتی؟
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 1:12  توسط عبدالله !
|
- بی عرضه!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 1:15  توسط عبدالله !
|
یه آرزوی تکراری که هر شب باید بشنوی!
نکنه یه وخت شوهر کنی بری..
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 1:17  توسط عبدالله !
|
مکان و زمان قرار: چار شنبه ۱۶ دی ۸۹ / میدان سعیدی. داروخانه هلال احمر/ ساعت ۶.۱۵ شب
ساعت ۶شب/ فلکه جهاد/ همانروز/ داخل گلفروشی:
+ آقا
-بله؟
+ میشه سه تا رز ببرم. پول ندارم الان. بجاش پاسپورتمو کارت موتورمو گرو میزارم.
- برو آقا... داریم می بندیم !!
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم دی 1389ساعت 21:58  توسط عبدالله !
|
+ نوشته شده در سه شنبه نهم آذر 1389ساعت 20:4  توسط عبدالله !
|
عاشقی ...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت 21:11  توسط عبدالله !
|
لذت دردناک !
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 18:55  توسط عبدالله !
|
وقتی می بینم همشهریا جنده شدن خونم به جوش میاد و دلم میخواد همه شونو بزنم بکشم اصلن. امروز یه دونه دیدم که تازه جنده شده و ...
این چیزا رم که می بینم هی بیشتر و بیشتر عاشقت می شم و ای کاش می شد خانومم بشی و ...
ای کاش همه چی خوب بود ....
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 19:37  توسط عبدالله !
|
سفر بی خطر عززززیززززم ...
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت 20:41  توسط عبدالله !
|
عجب دنیاییه.
پست قبلی رو که نوشتم "ننه" زنده بود.
الانم دیگه برای همیشه نیست...
و هنوز باورم نمیشه
باورم نمیشه
باورم نمیشه
باورم نمیشه
... 
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 20:30  توسط عبدالله !
|
مامانم ....

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 22:30  توسط عبدالله !
|